تبلیغات
فرهنگ دینداری

مطالب گذشته

جستجو

امروز:

زهد در دنیا و نور باطن‏

 

 منابع مقاله:

کتاب  : تفسیر و شرح صحیفه سجادیه، جلد نهم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

 

 زهد در دنیا

بهره‏گیرى از دنیا و آنچه كه از این سفره گسترده بر انسان حلال است، به نحوى كه آبروى انسان را محفوظ بدارد، و اهل و عیال برابر شأنشان در گشایش باشند، و از این طریق آخرت انسان آباد گردد، امرى است مشروع و طبیعى و ممنوع نمودن خویش از دنیا و نعمت‏هایى كه در آن قرار دارد، مسئله‏اى است خلاف شرع و برنامه‏اى است غیر طبیعى، و اگر كسى به نیّت رسیدن به كمالات ملكوتى و مقامات معنوى خود را از امور دنیا و كسب و كار و معیشت و بهره برى از نعمت‏هاى الهى و الطاف ربانى محروم سازد، باید بداند كه این برنامه علت رسیدن به مقامات الهى و میدان قرب حق نیست، بلكه محرومیت صرف است، و تحمّل زجر و مشقت بیهوده و بى ثواب، و آنان كه زهد را به این معنا گرفته‏اند مرتكب اشتباه و خطا شده‏اند.

زهد آن چنان كه از معارف الهى و قواعد اسلامى، و روایات نورانى استفاده‏ مى‏شود امرى قلبى و حقیقتى باطنى است كه نسبت به امور حرام و برنامه‏هاى باطل جنبه بازدارندگى دارد.

كسى با توفیق حق و عنایت الهى، قلب خود را منور به نور زهد مى‏كند كه از حلال خدا به اندازه استفاده مى‏كند، و از حرام الهى مانند گوسپند از گرگ فرار مى‏نماید، و مازاد درآمد خود را در جائى كه خداوند مهربان مقرر فرموده، خرج مى‏كند.

زاهد كسى است كه قانع به حلال حق، و خوددار از حرام الهى، و در صرف مال و ثروت در راه خدا، انسانى سهل و آسان است. زهد از اخلاق انبیا و امامان و اولیاى خاص الهى و طالبان سعادت دنیا و آخرت است.

بدون زهد نمى‏توان سالم زیست، و دامن از حرام الهى پاك داشت.

زهد در دنیا و نور باطن‏

 

 منابع مقاله:

کتاب  : تفسیر و شرح صحیفه سجادیه، جلد نهم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

 

 زهد در دنیا

بهره‏گیرى از دنیا و آنچه كه از این سفره گسترده بر انسان حلال است، به نحوى كه آبروى انسان را محفوظ بدارد، و اهل و عیال برابر شأنشان در گشایش باشند، و از این طریق آخرت انسان آباد گردد، امرى است مشروع و طبیعى و ممنوع نمودن خویش از دنیا و نعمت‏هایى كه در آن قرار دارد، مسئله‏اى است خلاف شرع و برنامه‏اى است غیر طبیعى، و اگر كسى به نیّت رسیدن به كمالات ملكوتى و مقامات معنوى خود را از امور دنیا و كسب و كار و معیشت و بهره برى از نعمت‏هاى الهى و الطاف ربانى محروم سازد، باید بداند كه این برنامه علت رسیدن به مقامات الهى و میدان قرب حق نیست، بلكه محرومیت صرف است، و تحمّل زجر و مشقت بیهوده و بى ثواب، و آنان كه زهد را به این معنا گرفته‏اند مرتكب اشتباه و خطا شده‏اند.

زهد آن چنان كه از معارف الهى و قواعد اسلامى، و روایات نورانى استفاده‏ مى‏شود امرى قلبى و حقیقتى باطنى است كه نسبت به امور حرام و برنامه‏هاى باطل جنبه بازدارندگى دارد.

كسى با توفیق حق و عنایت الهى، قلب خود را منور به نور زهد مى‏كند كه از حلال خدا به اندازه استفاده مى‏كند، و از حرام الهى مانند گوسپند از گرگ فرار مى‏نماید، و مازاد درآمد خود را در جائى كه خداوند مهربان مقرر فرموده، خرج مى‏كند.

زاهد كسى است كه قانع به حلال حق، و خوددار از حرام الهى، و در صرف مال و ثروت در راه خدا، انسانى سهل و آسان است. زهد از اخلاق انبیا و امامان و اولیاى خاص الهى و طالبان سعادت دنیا و آخرت است.

بدون زهد نمى‏توان سالم زیست، و دامن از حرام الهى پاك داشت.

 

زهد در روایات‏

 

سُئِلَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله عَنِ الزُّهْدِ، قالَ: تَرْكُ ما یَشْغَلُكَ عَنِ اللّهِ. «1»

از رسول خدا از زهد پرسیدند فرمود: رها كردن آنچه كه تو را از خدا به چیز دیگر سرگرم مى‏كند.

فى حَدیثٍ عَنِ النَّبِىِّ صلى الله علیه و آله عَنْ جَبْرِئیلَ حینَ سَألَهُ عَنْ تَفسیرِ الزُّهْدِ، قالَ:

یُحِبُّ ما یُحِبُّ خالِقُهُ، وَ یُبْغِضُ ما یُبْغِضُ خالِقُهُ، وَیَتَحَرَّجُ مِنْ حَلالِ الدُّنْیا، وَ لایَلْتَفِتُ الى حَرامِها. «2»

در روایتى از رسول خدا صلى الله علیه و آله است به هنگامى كه از امین وحى تفسیر زهد را پرسید، جبرئیل گفت: دوست داشته باشید آنچه را خداوند دوست دارد، و دشمن داشته باشد آنچه را خدا دشمن دارد، در حلال دنیا دچار عسرت و مشكل و سختى مى‏شود ولى توجه به حرام آن نمى‏كند.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

مَنِ اجْتَهَدَ مِنْ امَّتى بِتَرْكِ شَهْوَةٍ مِنْ شَهَواتِ الدُّنْیا فَتَرَكَها مِنْ مَخافَةِ اللّهِ آمَنَهُ مِنَ الْفَزَعِ الْاكْبَرِ وَ ادْخَلَهُ الْجَنَّةَ. «3»

هر كس از امّت من براى ترك شهوتى از شهوات دنیایى بكوشد، و آن را محض ترس از حق ترك كند، خداوند او را از فزع اكبر امان دهد، و وى را وارد بهشت نماید.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

الزُّهْدُ فِى الدُّنْیا ثَلاثَةُ احْرُفٍ: زاءٌ وَهاءٌ وَدالٌ: فَامَّا الزّاءُ فَتَرْكُ الزّینَةِ، وَ امَّا الْهاء فَتَرْكُ الْهَواءِ، وَ امَّا الدّالُ فَتَرْكُ الدُّنْیا. «4»

زهد در دنیا سه حرف است زاء و هاء و دال، اما زاء ترك زینت است، هاء ترك هواى نفس و دال ترك دنیاست.

از یحیى بن معاذ درباره زاهد نقل شده است:

زاهد صادق قوت غذایش همان است كه از زحمت بازو و حلال الهى به دست مى‏آید، و لباسش همان است كه او را از سرما و گرما و دید دیگران حفظ مى‏كند، و مسكنش همان است كه نصیب او مى‏گردد، دنیا زندان اوست، خلوت مجلس اوست، قبر خوابگاه او، عبرت گرفتن فكرت او، قرآن گفتار او، پروردگار انیس او، ذكر رفیق او، زهد همنشین او، حزن شأن او، حیا شعار او، جوع خورشت او، حكمت كلام او، خاك فرش او، تقوا زاد و توشه او، سكوت غنیمت او، صبر تكیه‏ گاه او، توكّل حسب او، عقل راهنماى او، عبادت حرفه او، و بهشت آخرین نقطه حركت و سفر اوست. «5» حضرت حق به رسولش خطاب فرمود:

انْ احْبَبْتَ انْ تَكُونَ اوْرَعَ النّاسِ فَازْهَدْ فِى الدُّنْیا، وَ ارْغَبْ فِى الْآخِرَةِ. «6»

اگر علاقه دارى پاك دامن‏ترین مردم و پارساترین آنان باشى در دنیا زهد و نسبت به آخرت رغبت داشته باش.

از عشق به دنیایى كه مورد نظر حق نیست چند صفت پدید مى‏آید:

حرص، حسد، كبر، حبّ ریاست، حبّ راحت، حبّ كلام، حبّ برترى، و حبّ ثروت، و همین است كه رسول خدا فرمود:

حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ كُلِّ خَطیئَةٍ. «7»

عشق به دنیا آغاز و ابتداى تمام معاصى و خطاهاست.

اهل اللَّه و اهل عرفان فرموده‏اند:

الزُّهْدُ هُوَ الْخُرُوجُ مِنْ مَتاعِ الدُّنْیا وَ شَهَواتِها قَلیلِها وَ كَثیرِها وَ مالِهَا وَ جاهِها كَما انَّ بِالْمَوْتِ یَخْرُجُونَ مِنْها.

زهد خروج از متاع دنیا و شهوات آن است، اندك و بسیار آن ثروت و منصب آن، چنانكه با مرگ از همه اینها خارج مى‏شوند.

الزُّهْدُ خُرُوجُ النَّفْسِ عَنْ حَلاوَةِ اللَّذّاتِ الْجِسمانِیَّةِ وَ الْمَتاعِ الدُّنْیَوىِّ، وَ حَقیقَتُهُ خُرُوجُ حُبِّ ما سِوَى اللّهِ عَنِ الْقَلْبِ.

زهد بیرون رفتن نفس از شیرینى لذت‏هاى جسمى و متاع دنیوى است، و حقیقت آن خارج كردن عشق غیر خدا از دل است.

حضرت زین العابدین علیه السلام فرمود:

الا وَانَّ الزُّهْدَ فِى آیَةٍ مِنْ كِتابِ اللّهِ:

لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فَاتَكُمْ وَ لاتَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ» «8». «9»

آگاه باشید كه زهد در یك آیه قرآن بیان شده است و آن این كه: از آنچه از دست شما رفت متأسف و ناراحت نشوید، و به آنچه كه نزد شما مى‏آید خوشحال نگردید.

حضرت باقر علیه السلام مى‏فرماید:

عَجِبْتُ لِمَنْ یَحْتَمِى مِنَ الطَّعامِ مَخافَةَ الدّاءِ، كَیْفَ لا یَحْتَمِى مِنَ الذُّنُوبِ مَخافَةَ النّارِ. «10»

در عجبم از كسى كه به خاطر مرض از غذا خوددارى مى‏كند، ولى از ترس عذاب از گناه خوددارى نمى‏كند.

 

 نور باطن‏

 

عشق ورزیدن به حق، اجراى دستورهاى حضرت او، توجّه قلبى و عملى به نبوت انبیا و امامت امامان، آراستگى به حسنات اخلاقى، عبادت با حال، خدمت به خلق الهى، دورى از محرمات، تقوا و پرهیزكارى، همه و همه باعث تجلّى نور بینش و بصیرت در باطن انسان است، نورى كه همچون پیامبر راه را از چاه‏ مى‏نماید، و حق را از باطل باز مى‏شناساند، و مسیر صحیح زیستن و پاك زندگى كردن را در میان مردم روشن مى‏نماید، این نور جز نور الهى كه محصول عبودیت خالص است چیز دیگرى نیست، قرآن مجید و روایات به این نور اشاره كرده‏اند، و این نور را میوه حیات الهى انسان، و محصول تقوا و ایمان به خدا و رسول دانسته‏اند.

 

نور باطن در قرآن مجید

 

«اوَ مَنْ كانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشى بِهِ فِى النّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِى الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها» «1

آیا كسى كه [از نظر عقلى و روحى‏] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان‏] زنده كردیم، و براى وى نورى قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [به درستى و سلامت‏] حركت كند، مانند كسى است كه در تاریكى‏ها [ىِ جهل و گمراهى‏] است و از آن بیرون شدنى نیست؟!

یا ایُّها الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِكُمْ كِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْلَكُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ» «12»

اى مؤمنان! از خدا پروا كنید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو سهم از رحمتش را به شما عطا كند، و براى شما نورى قرار دهد كه به وسیله آن [در میان مردم‏] راه سپارید و شما را بیامرزد، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

انسان با آراسته شدن به این نور از طایفه صدیقون و شهدا مى‏شود و از اجر مطلق‏ در پیشگاه حق برخوردار مى‏گردد و تا ابد از این نور بهره‏مند مى‏گردد.

وَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ اولئِكَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ اجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ» «13»

و كسانى كه به خدا و پیامبرش ایمان آوردند، آنانند كه صدّیقان و گواهان [اعمال‏] نزد پروردگارشان هستند، [و] براى آنان است پاداش [اعمال‏] شان و نور [ایمان‏] شان.

این نور در قیامت كبرى ظهور مى‏كند و راهنماى صاحب نور به سوى عنایت حق مى‏شود.

یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعى نُورُهُمْ بَیْنَ ایْدِیهِمْ وَ بِایْمانِهِمْ بُشْراكُمُ الْیَوْمَ جَنّاتٌ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الْانْهارُ خالِدینَ فِیها ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ» «14»

[این پاداش نیكو و باارزش در] روزى [است‏] كه مردان و زنان باایمان را مى‏بینى كه نورشان پیش رو و از جانب راستشان شتابان حركت مى‏كند، [به آنان مى‏گویند:] امروز شما را مژده باد به بهشت‏هایى كه از زیرِ [درختانِ‏] آن نهرها جارى است، در آنها جاودانه‏اید، این است آن كامیابى بزرگ.

منبع مسائل ایمانى و اخلاقى و عملى و آنچه كه مربوط به تقوا و حق و حقیقت مى‏باشد قرآن مجید است، قرآنى كه جز نور چیز دیگرى نیست.

قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ انْزَلْنا الَیْكُمْ نُوراً مُبیناً» «15»

اى مردم! یقیناً از سوى پروردگارتان براى شما برهان [و دلیلى چون پیامبر و معجزاتش‏] آمد؛ و نور روشنگرى [مانند قرآن‏] به سوى شما نازل كردیم.

منظور از نور در بعضى از آیات قرآن مجید ائمه طاهرین علیهم السلام هستند كه مردم به واسطه آنان در صراط مستقیم قرار مى‏گیرند، و به عنایت و رحمت خاص حضرت حق در دنیا و آخرت مى‏رسند. آنان كه پس از وفات رسول خدا داراى زندگى درست و زیست صحیح و حكیمانه بودند از بركت پیروى از ائمه معصومین علیهم السلام و آنان كه درتاریكى فرو رفتند، به خاطر جدائى از ولایت امامان معصوم به این بدبختى و شقاوت ابدى دچار شدند.

ملت‏هایى كه دچار بلاهاى سخت و گرفتارى‏هاى طاقت فرساى داخلى و خارجى هستند به علت آن است كه حیات آنان جداى از آهنگ حیات اولیاى و اصفیاى الهى است و این همان است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله قبل از وفاتش اعلام فرمود:

انّى تارِكٌ فیكُمُ الثَّقَلَیْنِ: كِتابَ اللّهِ وَ عِتْرَتِى، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّى یَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ ما انْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا مِنْ بَعْدِى ابَداً. «16»

من دو چیز گران‏بها در میان شما گذاشتم: قرآن و اهل بیتم، این دو تا ورود به من در كنار حوض از هم جدا نمى‏شوند، اگر درباطن و ظاهر متمسك به این دو حقیقت شوید هرگز روى گمراهى كه اساس همه گرفتارى‏هاست نخواهید دید.

ولى امروز مى‏بینیم اكثر مسلمانان جهان دچار انواع گرفتارى‏هایى هستند، گرفتارى‏ها و بلاهائى كه محصول گمراهى و ضلالت است. و این نیست مگر جدا زیستن آنان از آهنگ قرآن و امامت و رهبرى الهى.

امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه:

فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذى انْزَلْنا» «17»

پس به خدا و پیامبرش و نورى كه نازل كردیم، ایمان آورید.

مى‏فرماید:

وَاللّهِ الْائِمَّةُ، وَ هُمْ یُنَوِّرُونَ فِى قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ، یَحْجُبُ اللّهُ نُورَهُمْ عَمَّنْ یَشاءُ فَتُظْلَمُ قُلُوبُهُمْ. «18»

به خدا سوگند كه نور مذكور در این آیه نور امامان معصوم است، و آنان باطن مردم مؤمن را روشن مى‏نمایند، و خداوند نور ائمه را از كسانى كه لیاقت آن را ندارند محبوب مى‏دارد، پس دل‏هاى آنان تاریك مى‏شود.

در هر صورت از ایمان به خدا و قیامت و عمل صالح و اخلاق حسنه و تقوا و پرهیزكارى غفلت نكنید كه این همه سبب نور خدا و نور محمد و نور امامان علیهم السلام در قلب است، نورى كه از بركت آن مى‏توان حیات طیّبه كسب كرد و از تاریكى‏هاى جهل و گمراهى و غفلت و فسق و عصیان به توفیق الهى بیرون آمد، و در سایه ولایت الهى قرار گرفت، و از ولایت شیطان در امان ماند:

اللّهُ وَلِىُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَى النُّورِ وَ الَّذینَ كَفَرُوا اوْلِیاءُهُمْ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ الَى الظُّلُماتِ أُوْلئِكَ أَصْحبُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خلِدُونَ» «19»

خدا سرپرست و یار كسانى است كه ایمان آورده‏اند؛ آنان را از تاریكى‏ها [ى جهل، شرك، فسق وفجور] به سوى نورِ [ایمان، اخلاق حسنه و تقوا] بیرون مى‏برد. و كسانى كه كافر شدند، سرپرستان آنان طغیان گرانند كه آنان را از نور به سوى تاریكى‏ها بیرون مى‏برند؛ آنان اهل آتش‏اند و قطعاً در آن جا جاودانه‏اند.

كرده شهنشاه عشق در حرم دل ظهور

 

قد زمیان برفراشت رایت اللّهُ نور

موسى جان مى‏شتافت در طلب جذوه‏اى‏

 

كرد تجلّى زغیب بارقه نخل طور

شرح بیان قاصر است در صفت اشتیاق‏

 

انَّكَ انْتَ الْخبیر تَعْلَمُ ما فِى الصُّدور

اى زتو مشتاق را، وى ز تو عشّاق را

 

دیده بساط نشاط، سینه سراى سرور

اى زشؤون صفات، وى ز تقاضاى ذات‏

 

با همه نزدیك تو در همه پیوسته دور

حسن تو در هر زمان جلوه دیگر كند

 

افكند اندر جهان فتنه و غوغا و شور

هر كه در آن راه شد با قدم نیستى‏

 

هستى جاوید یافت از تو ببزم حضور

آن كه جمال تو دید جام وصالت كشید

 

باده جنّت نخواست از كف غلمان و حور

نور على راهبر تا نشود در نظر

 

زین ره خوف و خطر كس ننماید عبور

     

 

(نورعلى شاه اصفهانى)

 

نور باطن در روایات‏

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:

انَّ هذَا الْقُرْآنَ هُوَ حَبْلُ اللّهِ وَ هُوَ النُّورُ الْمُبینُ. «20»

این قرآن ریسمان الهى و نور روشنگر است.

حضرت مجتبى علیه السلام مى‏فرماید:

انَّ هذَا الْقُرْآنَ فیهِ مَصابیحُ النُّورِ. «21»

به حقیقت كه در این قرآن چراغهاى نور است.

امیر المؤمنین علیه السلام مى‏فرماید:

وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَانَّهُ شِفاءٌ لِما فِى الصُّدُورِ. «22»

به نور قرآن طلب شفا براى تمام دردهاى باطنى و معنوى كنید كه این منبع كرامت شفاى دردهاى باطن است.

امام على علیه السلام درباره رسول خدا صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:

فَهُوَ امامُ مَنِ اتَّقى، وَبَصیرَةُ مَنِ اهْتَدى‏، سِراجٌ لَمَعَ ضُوْؤُهُ وَ شِهابٌ سَطَعَ نُورُهُ. «23»

او امام كسى است كه تقوا پیشه كند، و بصیرت انسانى است كه پذیراى هدایت باشد، چراغى است كه فروغش مى‏درخشد، و ستاره‏اى است كه نورش پخش مى‏شود.

امیر المؤمنین علیه السلام مى‏فرماید:

انَّما مَثَلى‏ بَیْنَكُمْ كَمَثَلِ السِّراجِ فِى الظُّلْمَةِ. «24»

جز این نیست كه من در میان شما مانند چراغ در تاریكى هستم.

امام على علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت مى‏كند:

اكْثَرُ دُعائى وَ دُعاءُ الْانْبِیاءِ قَبْلى بِعَرَفَةَ: لا الهَ الَّا اللّهُ وَحْدَهُ لاشَریكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، یُحْیى وَ یُمیتُ، و هُوَ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدیرٌ.

اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِى سَمْعى نُوراً، وَ فِى بَصَرى نُوراً، وَ فِى قَلْبى نُوراً، اللَّهُمَّ اشْرَحْ لِى صَدْرى، وَیَسِّرْ لى امْرى، وَ اعُوذُ بِكَ مِنْ وِسْواسِ الصُّدُورِ وَ شَتاتِ الْامر. «25»

اكثر دعاى من و دعاى انبیاى قبل از من در عرفه این بود: خدائى جز اللَّه نیست، براى او شریك نمى‏باشد، حمد وملك براى اوست، زنده مى‏كند و مى‏میراند، او بر هر چیز تواناست.

خداوندا! در گوش و چشم و قلبم نور قرار بده، الهى شرح صدر به من عنایت كن، كارم را آسان فرما، من از وسواس سینه و بهم خوردگى امورم به حضرت تو پناه مى‏آورم.

حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید:

طَلَبْتُ نُورَ الْقَلْبِ فَوَجَدْتُهُ فِى التَّفَكُّرِ وَ الْبُكاءِ، وَ طَلَبْتُ الْجَوازَ عَلَى الصِّراطِ فَوَجَدْتُهُ فِى الصَّدَقَةِ، وَ طَلَبْتُ نُورَ الْوَجْهِ فَوَجَدْتُهُ فِى صَلاةِ اللَّیْلِ. «26»

به دنبال نور قلب شدم، آن را در اندیشه و گریه یافتم، طالب ورقه عبور از صراط شدم آن را در صدقه دیدم، خواستارنور روى و آبرو شدم آن را در نماز شب پیدا كردم.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

صَلاةُ اللَّیْلِ نُورٌ. «27»

نماز شب، روشنى است.

حضرت عیسى علیه السلام فرمود:

طُوبى لِلَّذینَ یَتَهَجَّدُونَ مِنَ اللَّیْلِ، اولئِكَ الَّذینَ یَرِثُونَ النُّورَ الدّائِمَ مِنْ اجْلِ انَّهُمْ قامُوا فِى ظُلْمَةِ اللَّیْلِ. «28»

خوشا به حال كسانى كه شب را بیدار مى‏مانند، اینان نور دائم را از آن رو كه در تاریكى شب بپا خاسته‏اند، به ارث مى‏برند.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

الصَّلاةُ نُورٌ. «29»

نماز، روشنى است.

اذا رَمَیْتَ الْجِمارَ كانَ لَكَ نُوراً یَوْمَ الْقِیامَةِ. «30»

زمانى كه در اعمال حج رمى جمره كردى، این رمى درقیامت براى تو نور است.

مَنْ رَمى بِسَهْمٍ فِى سَبیلِ اللّهِ كانَ لَهُ نُوراً یَوْمَ الْقِیامَةِ. «13»

كسى كه در راه خدا تیرى بیندازد، براى او در قیامت نور است.

عَلَیْكَ بِتِلاوَةِ الْقُرآنِ فَانَّهُ ذُكْرٌ لَكَ فِى السَّماءِ، وَ نُورٌ لَكَ فِى الْارْضِ. «23»

برتو باد به تلاوت قرآن كه آن براى تو در آسمان ذكر و در زمین نور است.

مَنْ شَهِدَ شَهادَةَ حَقٍّ لِیُحْیِىَ بِها حَقَّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ اتى یَوْمَ الْقِیامَةِ وَلِوَجْهِهِ نُورٌ مَدَّ الْبَصَرِ یَعْرِفُهُ الْخَلایِقُ بِاسْمِهِ وَ نَسَبِهِ. «3

كسى كه شهادت حقى بدهد تا حق انسان مسلمانى را زنده كند روز قیامت وارد مى‏شود در حالى كه در صورتش نورى است كه به مسافت دید چشم مى‏درخشد، و خلایق او را به اسم و نسب مى‏شناسند.

هر كسى را دل و جان از پى جانان نرود

 

تو مپندار كه بیچاره پریشان نرود

خضر اگر وصل لب دوست بیابد نفسى‏

 

سالها در طلب چشمه حیوان نرود

اندرین شهر نه حیران جمال تو منم‏

 

كس نبینم كه تو را بیند و حیران نرود

با وجود قد و رخسار و خط و زلف تو دل‏

 

از پى سرو و گل و سنبل و ریحان نرود

نه مرا سخت بود بار فراق غم دوست‏

 

مشكل آنست كه از پیش تو آسان نرود

     

آن كه امروز نظر بر رخ زیباى تو كرد

 

از پى حور به فردا سوى رضوان نرود

من بیچاره نه گریان توام كیست كه او

 

لب خندان تو را بیند و گریان نرود

از سر كوى تو جاى دگرى پا ننهم‏

 

تا مرا در طلبت عمر به پایان نرود

     

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

 

(1)- تاریخ مدینة دمشق: 26/ 247؛ تاریخ الاسلام، ذهبى: 21/ 197.

(2)- وسائل الشیعة: 15/ 194، باب 4، حدیث 20257؛ مستدرك الوسائل: 12/ 49، باب 62، حدیث 13484.

(3)- ارشاد القلوب، دیلمى: 1/ 189.

(4)- جامع الأخبار: 109.

(5)- احیاء علوم الدین: 13/ 132.

(6)- بحار الأنوار: 74/ 22، باب 2، حدیث 6؛ مستدرك الوسائل: 12/ 48، باب 62، حدیث 13483.

(7)- بحار الأنوار: 67/ 315، باب 58، ذیل حدیث 20؛ مستدرك الوسائل: 12/ 45، باب 62، حدیث 13477.

(8)- حدید (57): 23.

(9)- بحار الأنوار: 75/ 136، باب 21؛ الكافى: 2/ 128، حدیث 4.

(0)- بحار الأنوار: 70/ 347، باب 137، حدیث 34؛ كشف الغمّة: 2/ 107.

(11)- انعام (6): 122.

(21)- حدید (57): 28.

(13)- حدید (57): 19.

(14)- حدید (57): 12.

(15)- نساء (4): 174.

(16)- تفسیر المیزان: 4/ 399، ذیل آیه 69 سوره نساء؛ كنز العمال: 1/ 187، حدیث 953؛ المعجم الكبیر: 5/ 154، حدیث 4923.

(17)- تغابن (64): 8.

(18)- تفسیر القمى: 1/ 372، ذیل آیه 8 سوره تغابن؛ بحار الأنوار: 23/ 308، باب 18، حدیث 5؛ الكافى: 1/ 194، حدیث 1، با كمى اختلاف.

(19)- بقره (2): 257.

(20)- مستدرك الوسائل: 4/ 258، باب 10، حدیث 4638؛ جامع الأخبار: 40.

(21)- بحار الأنوار: 89/ 32، باب 1، حدیث 35؛ كشف الغمة: 1/ 573.

(22)- نهج البلاغه: خطبه 109.

(23)- نهج البلاغه: خطبه 93.

(24)- نهج البلاغه: خطبه 229؛ غرر الحكم: 119، حدیث 208.

(25)- السنن الكبرى، بیهقى: 5/ 117؛ المصنّف، ابن ابى شیبة: 7/ 107؛ میزان الحكمة: 4/ 3388.

(26)- مستدرك الوسائل: 12/ 173، باب 101، حدیث 13810؛ مستدرك سفینة البحار: 6/ 553؛ جامع أحادیث الشیعة: 14/ 234.

(27)- بحار الأنوار: 41/ 17، باب 101؛ مستدرك الوسائل: 6/ 337، باب 33، حدیث 6945.

(28)- بحار الأنوار: 14/ 312، باب 21، حدیث 16؛ تحف العقول: 510.

(293)- عوالى اللآلى: 1/ 104، حدیث 36؛ ارشاد القلوب، دیلمى: 1/ 73.

(30)- مجمع الزوائد، هیثمى: 3/ 260؛ میزان الحكمة: 4/ 3390، ذیل حدیث 3962.

(13)- كنز العمال: 4/ 353، حدیث 10858؛ المعجم الكبیر: 22/ 382.

 

(23)- بحار الأنوار: 89/ 198، باب 23، حدیث 7؛ مستدرك الوسائل: 5/ 294، حدیث 5900.

 

 

(33)- بحار الأنوار: 101/ 311، باب 2، حدیث 9؛ تهذیب الاحكام: 6/ 276، باب 91، حدیث 161.


امار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • افراد حاضر در این وب

لینك نگار